الشيخ وحيد الخراساني

87

توضيح المسائل ( فارسي )

در قلمرو سلطنت أو عدالتى حكومت مى كند كه زره خود را نزد يهودي مى بيند وبه أو مى فرمايد : اين زره من است ، آن يهودي كه در شرايط ذمه زندگى مى كند با كمال جرأت مى گويد : ذره من است ودر دست من است ، بين من وتو قاضى مسلمين . با آن كه مى داند يهودي خيانت كرده وزره أو را ربوده ، با أو نزد قاضى مى رود وچون قاضى به احترام آن حضرت قيام مى كند ، أو را براي اين امتياز مؤاخذه مى نمايد ومى فرمايد : اگر مسلمان بود با أو در مقابل تو مى نشستم . وعاقبت يهودي در مقابل اين عدل مطلق اعتراف مى كند واسلام مى آورد ، وامام زره را با مركب خود به أو مى بخشد ، يهودي مسلمان شده از آن حضرت جدا نمى شود تا در جنگ صفين به شهادت مى رسد . ( 1 ) وهنگامى كه خبردار شد خلخال از پاى يك زنى كه در ذمهء اسلام است كشيده شده ، تحمل اين قانون شكنى را نداشت وفرمود : " فلو ان امرأ مسلما مات من بعد هذا أسفا ما كان به ملوما ، بل كان به عندي جديرا " . ( 2 ) ودر رهگذر چون ديد پيرمردى دست سؤال دراز كرده ، به جستجو بر آمد كه موجب گدايى أو چيست ؟ به آن حضرت دلدارى دادند كه اين پير مرد نصراني است ، بر آشفت كه چگونه در جوانى از أو كار كشيدند ودر روزگار پيرى أو را به حال خود واگذاشته اند كه گدايى كند ؟ ! وفرمان داد كه بر أو از بيت المال انفاق كنند . ( 3 ) در رعايت حق خلق چنين بود كه اگر أقاليم هفت گانه را با آنچه در زير آسمان آنهاست به أو بدهند كه پوست جوى كه دست رنج مورچه اى است از دهان أو بگيرد ، نمى پذيرفت ، ( 4 ) ودر رعايت حق خالق چنان بود كه أو را به طمع بهشتش

--> 1 . حلية الأولياء ، جلد 4 ، صفحهء 139 . 2 . نهج البلاغة ، خطبه 27 ( اگر مرد مسلمانى از تأسف بر اين واقعه بميرد ، مورد ملامت نيست بلكه نزد من به اين مرگ سزاوار است ) 3 . وسائل الشيعة ، جلد 15 ، صفحهء 66 ، كتاب الجهاد ، أبواب جهاد العدو ، باب 19 . 4 . نهج البلاغة ، خطبهء 224 .